در آخرین روز کاری قبل از جشنواره بهار، نوعی گرمای خاص دفتر را پر میکند. نه از نوع عجلهای، نه از نوع مضطرب - بلکه از نوعی که از این آگاهی ناشی میشود که شما بخشی از چیزی بزرگتر از وظایف روزانهتان هستید.
در فروشگاه فورچون ایست استون، آن گرما امروز همه جا بود.
نور بعدازظهر به آرامی از پنجرهها به داخل میتابید و رنگی طلایی به فضای انباری میافکند، جایی که میزها دوباره چیده شده بودند تا فضایی برای چیزی ایجاد شود که کمتر حس کار و بیشتر حس خانواده را القا کند. بشقابهای شیرینی تازه پخته شده، دیسهای میوه و فنجانهای چای و قهوه که به طور مرتب چیده شده بودند، هر اینچ از سطح را پوشانده بودند. کسی کلوچههای خانگی آورده بود. یکی دیگر از همکاران، بیسروصدا و بدون اینکه از او خواسته شود، پارچ آب گرم را دوباره پر کرد. از قبل برنامهریزی نشده بود. فقط... ما بودیم.
ما نه در اتاقهای جلسه، بلکه در حلقههایی دور هم جمع میشدیم. نه دستور جلسهای، نه اسلایدی. فقط صداها. بعضی از ما درباره برنامههای سفر صحبت میکردیم - بلیط قطار از قبل رزرو شده بود، شهرهای محل زندگیمان منتظر بودند. بعضی دیگر داستانهایی از جشنوارههای بهاری گذشته تعریف میکردند: سالی که سنگینترین برف را داشت، طولانیترین صف برای خرید کوفته قلقلی، پاکتهای قرمزی که همیشه زیر بالش پیدا میشدند. خندهای بود، از آن نوع که پژواک دارد. سکوت هم بود، از آن نوع آرامشبخش.
و بله، غذای زیادی وجود داشت.

«ضیافت» کوچک ما طبق استانداردهای ضیافت، مفصل نبود، اما چیزی باشکوهتر از هر سفره شام مجللی را در خود جای داده بود - شادی مشترک. با یک تکه کیک و یک چای شیر در دست، همه احساس راحتی میکنند و خبرهایی را که برایمان مهم است با هم به اشتراک میگذارند.
در بین لقمهها، گفتگوها از برنامههای تعطیلات به امیدهای خاموش برای سال آینده کشیده میشد. یکی از آنها اشاره کرد که میخواهد مهارت جدیدی یاد بگیرد. دیگری هدفش را بازدید از سه شهر جدید به اشتراک گذاشت. یکی از همکاران تازهکار که فقط شش ماه با ما بود، به آرامی گفت: «امیدوارم امسال کمی بیشتر رشد کنم.» و اطرافیانش سرها را تکان میدادند - نه از روی ادب، بلکه از روی قدردانی. همه ما این شرایط را تجربه کردهایم. همه ما هنوز در حال رشد هستیم.
کار کردن با افرادی که واقعاً دوستشان دارید، چیز کوچکی نیست. و کار کردن در جایی که جاهطلبی و مهربانی در تضاد با هم دیده نشوند، حتی نادرتر است. در Fortune East Stone، ما هرگز این را باور نداشتیم. امروز به ما یادآوری کرد که چرا.
با نزدیک شدن به سال اسب، زمزمهای آرام از انتظار در هوا موج میزند. اسب، در سنت چینی، حامل معانیای است که ما عمیقاً با آنها طنینانداز میشویم - قدرت، پشتکار و روحیهی حرکت به جلو حتی در زمانی که مسیر طولانی است. اسب فقط برای سرعت نمیدود. با هدف میدود.
و این دقیقاً همان احساسی است که ما هنگام بستن این فصل و آماده شدن برای فصل بعدی داریم.

به تک تک اعضای خانواده فورچون ایست استون: از شما متشکرم. از کاری که انجام دادهاید، مهربانیای که نشان دادهاید و انرژیای که نه تنها امروز، بلکه هر روز به ارمغان میآورید، متشکرم.
همچنان که وارد سال جدید میشویم، باشد که تا دوردستها بدوید، استوار بدوید و با شادی بدوید. باشد که اهدافتان روشنتر، گامهایتان سبکتر و دستاوردهایتان بزرگتر از همیشه باشد.
اون طرف میبینمت، قویتر!
از طرف همه ما در فورچون ایست استون،
جشنواره بهار مبارک. باشد که سال اسب هر آنچه را که آرزو دارید برای شما به ارمغان بیاورد.
درباره ما
سیلویا | سنگ فورچون ایست
📧ایمیل: sales05@fortunestone.cn
📞تلفن/واتساپ: +۸۶ ۱۵۹۶۰۳۶۳۹۹۲
🌐وبسایتها: www.fortuneeaststone.com
🌐درباره ما: https://www.festonegallery.com/










